X
تبلیغات
تالار وحشت
تالار وحشت
کتاب های مورد علاقه من
اطلاعیه
 سلام. چطورید بر و بچ. امروز ک روز 1 مهر بود بهتون چگونه گذشت؟؟؟ مدرسه خوف بود؟؟؟؟ دوستاتون رو دیدین؟؟؟ خیلی دوست دارم راجع ب حسی ک امروز داشتین برام نظر بذارید. اکثرا ک از امروز بدشون می یاد. دوست دارم جملات زیباتون رو ( اگ خواستید فحش هایی ت حد و مرز ن چندان خطرناک هم بدین ) برام بنویسین. منتظرتون هستما. بای بای 
|+| نوشته شده توسط لورنزو در شنبه یکم مهر 1391 ساعت 14:58 |

معرفی
سلام این یه وبلاگ داستانی . من چند تا کتاب از ار ال استاین داشتم که خوشم اومد تایپشون کنم   بریزم تو وبلاگ. امیدوارم خوشتون بیاد. پس هر کی از ار ال کتاب داشت یا کتابی داشت که به نظرش خواننده ها خوششون اومد بخونن . تو نظرشون اعلام کنن . دوست دارم این وبلاگ به جای یه نویسنده تبدیل بشه به یه وبلاگ گروهی با کلی نویسنده

موفق باشید

|+|

فصل 16

فص 16

در جای خود خشکم زد. موجی از بی حسی سراپایم را فرا گرفت. گلویم خشک  شده بود.ناگهان احساس کردم دارد حالم به هم می  خورد یک دستم را جلوی دهانم گرفتم تا بالا نیاورم.


برچسب‌ها: کتاب های ار ال استاین
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ساعت 21:46 |

عاشق
مجنون مانند همیشه سردرگم و حیران و آواره ی کوی و برزن بود و به هر کجا می رفت نگاه ی کرد تا بلکه لیلی آرزو هایش را ببیند.

یک روز همان طور که در کوچه ها می چرخید آرام رام به طرف مسجد  نزدیک می شد در همین حال تعدادی از کودکان که مشغول بازی بودند با دیدن عاشق شوریده شهرشان بنا به رسم همه کودکان که دیوانگان را بهانه ای برای خنده و تفریح می دانند، با دیدن مجنون صحرا گرد عاشق ناگهان تصمیم گرفتند کمی بخندند و یکی از آن ها به مجنون گفت:پس چرا معطلی؟ لیلی الان از در مردانه وارد مسجد شد تا از در زنانه خارج شود.!!

مجنون بی آنکه فکر کند با شنیدن نام معشوق سر از پا نشناخت و دوان دوان وارد مسجد شد و از جلو مردی که مشغول نماز خواندن بود گذشت و تازه فهمید بچه ها سر به سر ش گذاشته اند. مغموم و سرگشته خواست از مسجد خارج شود که مرد نمازگزار به او معترض شد و گفت: چنان دویدی که حواسم پرت شد و نفهمیدم چند رکعت خوانده ام.

مجنون پوز خندی زد و گفت: من دنبال عشق زمینی خود بودم و تو را ندیدم تو که دنبال عشق آسمانی ات بودی چگونه مرا دیده ای؟؟؟!!

|+| نوشته شده توسط لورنزو در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ساعت 21:7 |

نظر سنجی

سلام. چطور طورید دوست جونیا؟؟؟؟ خوفد؟؟؟ با عید چیکار می کنید؟؟؟ می بینم که کم کم عیدم داره تموم می شه و ......

می خواستم تو این پست نظرتون و راجع به این 4 سریال عید امسال اعلام کنید و از 20 بهش نمره بدید و بگید کدوم شخصیتو تو این سریالا دوست دارید و از کدوم بدتون می یاد

منتظر نظرای قشنگتونم هستم پس منتظرم نذارید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ساعت 22:14 |

دانشجوی جدید
دکتر جکسون که استاد فیزک بود فقط یک عیب داشت و آن هم کفر گووی اش بود. بعضی وقت ها ناگهان در مورد انجیل و مسیح و خداوند حرف هایی می زد که دانشجویانش از او دلخو می شدند ، اما هیچکس نمی توانست جوابش را بدهد. تا اینکه آن روز که ترم اول بود و دانشجویان جدید سر کلاس بودند، اتفاق جالبی رخ داد، دکتر جکسون پرسید: آیا در این کلاس کسی خدا را دیده؟؟؟هیچک جواب نداد.دکتر پرسید: آیاکسی خدا را لمس کرده؟؟؟ کسی جواب نداد و دکتر در ادامه گفت: آیا کسی صدای خدا را شنیده؟ وقتی کسی جواب نداد استاد فیزیک گفت: پس قبول کنید خدا وجود ندارد. 

ناگهان یکی از دانشجویان بلند شد و از بقیه شاگردها پرسید: آیا کسی عقل استاد را لمس کرده؟؟؟؟ عقل استاد را دیده یا صدایش را شنیده؟؟؟؟ هیچکس جواب نداد

دانشجو پاسخ داد: پسمعلومه استاد عقل نداره!!!

|+| نوشته شده توسط لورنزو در شنبه دهم فروردین 1392 ساعت 21:38 |

یک سبد عاطفه ارزانیتان
حافظ گشوده ام و چه زیباست فال تو/ حتما قشنگ می شود امسال حال تو/

با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل/ فرخنده باد روز و شب   و ماه و سال تو

به سلام. دوست جونیا. چطور مطورید؟؟؟؟؟؟ ما رو نمی بینید خوش می گذره؟؟؟ ما که دل تنگ شما هستیم. سال نو رو با تاخیر خدمت همگی مردم ایران تبریک می گم.

امیدوارم امسال سال پر برکت و شاد و قشنگی برای همه ی شما عزیران باشه و به هرچی که به صلاحتون برسید

می خوام اولین پستم تو این سال جدید این باشه

پس شلیک شو ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در شنبه دهم فروردین 1392 ساعت 21:28 |

فراموشم مکن 14 , 15
سلام دوستان....
اینم فصول جدید!

برچسب‌ها: کتاب های ار ال استاین
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 ساعت 0:46 |

فراموشم مکن 13 و 12 و 11
سلام به دوستان کچل خودمان!!!!!

حالتون چطوره؟ احوالتون چطوره؟ شب یلدا خوش گذشت؟.......بمن که حسابی چسبید!!!!!

+بابت تاخیرم عذر میخوام این درسا امون نمیدن!!!

++خوب اینم دو فصل دیگه.....با نهایت عشق تقدیم به شما!!!!


برچسب‌ها: کتاب های ار ال استاین
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در پنجشنبه هفتم دی 1391 ساعت 16:50 |

فراموشم مکن 10_9
سلام دوستان گلم!

اینم از فصل 9 و 10 این کتاب......

امیدوارم خوشتون بیاد!


برچسب‌ها: کتاب های ار ال استاین
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در جمعه بیست و ششم آبان 1391 ساعت 12:48 |