X
تبلیغات
تالار وحشت
تالار وحشت
کتاب های مورد علاقه من
اطلاعیه
 سلام. چطورید بر و بچ. امروز ک روز 1 مهر بود بهتون چگونه گذشت؟؟؟ مدرسه خوف بود؟؟؟؟ دوستاتون رو دیدین؟؟؟ خیلی دوست دارم راجع ب حسی ک امروز داشتین برام نظر بذارید. اکثرا ک از امروز بدشون می یاد. دوست دارم جملات زیباتون رو ( اگ خواستید فحش هایی ت حد و مرز ن چندان خطرناک هم بدین ) برام بنویسین. منتظرتون هستما. بای بای 
|+| نوشته شده توسط لورنزو در شنبه یکم مهر 1391 ساعت 14:58 |

معرفی
سلام این یه وبلاگ داستانی . من چند تا کتاب از ار ال استاین داشتم که خوشم اومد تایپشون کنم   بریزم تو وبلاگ. امیدوارم خوشتون بیاد. پس هر کی از ار ال کتاب داشت یا کتابی داشت که به نظرش خواننده ها خوششون اومد بخونن . تو نظرشون اعلام کنن . دوست دارم این وبلاگ به جای یه نویسنده تبدیل بشه به یه وبلاگ گروهی با کلی نویسنده

موفق باشید

|+|

صد تبریک
عازم یک سفرم. سفری دور به جایی نزدیک. سفری از خود من تا به خودم.  مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست.  

سلام دوست جونیام. چطورین؟؟؟ خوفین؟؟؟؟ امیداورام که حال و احوالتون تو این روز گرم رمضان خوب باشه.. ببینم روزه هستید؟ با گرما چه می کنید؟من که خودم روزه ام تا ساعت 1 و 40 خواب بودم .ن نگید تنبلم آخه شب اصلا نخوابیده بودم.هرچی دوست دارید نظر بذارید خیلی خوچحال میشم.  نمازه و روزه هاتون مقبول درگاه حق



برچسب‌ها: صد شکر که این آمد
|+| نوشته شده توسط لورنزو در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 ساعت 15:1 |

فصل 20

فصل 20

جیغ زدم : نروو!... کجا داری می ری؟ چیکار می کنی؟ ولی به نظر  نمی رسد که صدایم را می شنود. لایه ضخیم ژله مانند روی دهانش حباب می ساخت. چشمانش از پشت لایه شفاف لزج به من خیره شده بودند. سپس چرخید و 


برچسب‌ها: کتاب های ار ال استاین
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در دوشنبه هفدهم تیر 1392 ساعت 10:54 |

فصل 19

 فصل 19

 نه ! فریادی از وحشت از گلویم خارج شد و همراه با آن آخرین قسمت ماده لزج را  از صورتم کندم . تو نمی تونی منو به دست بیاری. تو نمی تونی  پیترو به چنگ بیاری! هر طور شده بود باید پیتر را نجات می دادم البته اگه دیر نشده باشد! به سختی فریاد زدم: پیتر؟ صدایم ضعیف و تهی بود. نرده راچسبیدیم و  از پایین پله ها فریاد زدم: پیتر ؟ تو توی اتاقی؟


برچسب‌ها: کتاب های ار ال استاین
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در شنبه پانزدهم تیر 1392 ساعت 22:36 |

فصل 18

فصل 18

دهانش را باز کرد و صدایی چون خرناس یک حیوان وحشی از آن خارج شد. انگشتانش هر لحظه دور گلویم محکم تر می شدند. روی زمین زانو زدم و سعی داشتم خودم را از دست او رها کنم خر و خر کردم و سعی کردم نفس بکشم. دست هایش را گرفته بودم و تلاش می کردم آنها را از دور گردنم باز کنم ولی 


برچسب‌ها: کتاب های ار ال استاین
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ساعت 16:46 |

فصل 18

فصل 18

دهانش را باز کرد و صدایی چون خرناس یک حیوان وحشی از آن خارج شد. انگشتانش هر لحظه دور گلویم محکم تر می شدند. روی زمین زانو زدم و سعی داشتم خودم را از دست او رها کنم خر و خر کردم و سعی کردم نفس بکشم. دست هایش را گرفته بودم و تلاش می کردم آنها را از دور گردنم باز کنم ولی 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ساعت 16:46 |

دوباره اومدم
سلام خدمت بر و بکس . امیدوارم که حالتون خوف و دماغاتون تپل تپل باشه. دوباره تابستون شد و من اومدم. حسابی سرحال و پر انرژِی . سعی می کنم هر روز ی تا دوفصل از کتاب رو بذارم . بعد از تموم شدن این کتاب شروع به تایپ و قرار دادن کتاب های جدید و قشنگ می کنم. امیدوارم خوشتون بیاد منتظر نظراری زیباتون هستم. راستی خوشحال می شم اگه کسی از کتابای ار ال استین داره و دوست داره که دوستاشم اون رو بخونن بهم پیام  بده. متشکرم . راستی معدل این ترم دانشگاهم خوب شد راضی بودم شدم 17و 94. به خاطر درس گندی به اسم اخلاق اسلامی معدلم گند زده شد رفت


|+| نوشته شده توسط لورنزو در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ساعت 16:21 |

فصل 17

                            فصل 17

سرش را به طرف من پایین آورد، مثل پرنده ای که بخواهد یک کرم را شکار کند. ریش و سبیل کوتاه و سیاهی داشت و موی سیاه و موجدارش  روی پیشانیش ریخته بود. با چشمانم سیاه و گردش به من خیره شده بود. نگاهش چنان سرد و یخ زده بود که احساس کردم رگه ای سرد روی تیره پشتم دوید.


برچسب‌ها: کتاب های ار ال استاین
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ساعت 12:40 |

فصل 16

فص 16

در جای خود خشکم زد. موجی از بی حسی سراپایم را فرا گرفت. گلویم خشک  شده بود.ناگهان احساس کردم دارد حالم به هم می  خورد یک دستم را جلوی دهانم گرفتم تا بالا نیاورم.


برچسب‌ها: کتاب های ار ال استاین
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط لورنزو در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ساعت 21:46 |